اینجا همه هر لحظه می پرسند :
_((حالت چطور است ؟))
اما کسی یک بار
از من نپرسید :
_ (( بالت ..... (*)
)
(*) شعری از قیصر امین پور
چند روزی بود که دانشگاه نرفته بودم (فرجه امتحانا بود ) روز موعود رسید
(امتحان شرکتها داشتم ) کلی استرس و هول و ولا و ... داشتم اومدم برم تو دیدم یه اقایی میگه خانوم کجا ؟ گفتم :امتحان گفت: میدونم ولی اونجا ورودی اقایونه ( ما شا الله چه جلب ؟ ورودی ها رو جدا کرده بودن
) خلاصه اون جلو در یه میر غضب ایستاده بود که کارتا رو نگاه میکرد ،یه خط در میونم میگفت: خانوم موهاتو بپوشون ، مانتوت کوتاه ....... حسابی از این همه نظم و انضباط شگفت زده شدم .
از بخت بد 12 سوال حسابداری بهمون دادن ، هشتمین سوال بودم که حضرت مراقب
اومد گفت: برگه ها رو تحویل بدین ، با عزت و احترام بیرونمون کردن
( با تیک پا ) ، من که اون دو تا سوالو خیلی خوب بلد بودم حسابی اتیشی بودم اومدم بیام بیرون یکی گیر داد که خانوم سوالاتو تحویل بده ، گفتم تحوبیل دادم و رامو کشیدم بیام داد زد خانوم مگه با تو نیستم سوالا ؟ گفتم به اون اقا تحویل دادم ُ رو کرد به اقای ایکس و گفت : تحویل داد گفت اره ، منم بهش گفتم اقا مهرمو بزن برم
.جوابمو نداد
باری به هر جهت اومدم از پله ها برم پایین یکی گفت :اونجا خروجی اقایونه .
موندم این همه نظم از کجا اومد ، این همه بر نامه ریزی دقیق ؟!!!( ادم انگشت به دهن میمونه
) .
نتیجه اخلاقی = نمیدونم اینا با این سخت گیر یهای الکی و این گیر دادنا دنبال چی هستن ؟( به نظر من که اوضاع رو بدتر میکنن )
طلب ارزو ( خدا کنه اموزش این نظمشو حفظ کنه و یادش نره واسه درس تخصصی که قبلا همیشه 3 ساعت وقت داشتیم 2 ساعت وقت نزاره
) .
شا باشین وهمیشه سبز ![]()
من خوبم به محض شروع فرجه ها حال تکون خوردنم ندارم اینقدر کسل میشم که حوصله دست زدن به کتابامم ندارم نتیجه هم میشه اینکه نمراتم خیلی پایین میشه.
شاد باشین

