یه زمانی واژه ای غریب بود واسم ، دلیلشم قانع بودن به داشته هام بود هر چند اندک ،لذت بردن از لحظه ها بود و انزجار از حسرت وخیلی چیزای دیگه
اما امروز برای اولین بار به معنای واقعی این حس رو تجربه کردم و این اتش درونم شعله ور شد ...
تنها کاری که تونستم انجام بدم دامن نزدن به این احساس گنگ و ویران کننده است .
چند نظرخواهی در مورد حسادت (http://www.iranmania.com/News/Farsi/ArticleView/Default.asp?NewsCode=41044&NewsKind=Current%20Affairs(
1. این روزها بی محابا دروغ میگم ،بی دلیل عصبی میشم ،بی بهونه دلم میگیره
2. این روزها به سادگی از کناردرد مردم میگذرم ،هر لحظه یه شکل و یه رنگ میشم
3. این روزها هزاران هزار کلاه برسر خودمو دیگرون میزارم و محکومشون میکنم به انچه نباید
4. این روزها پله ها میسازم از مردم شهر و از بالا رفتنم لذت می برم
5. این روزها سرگرمیم خندیدن و مضحکه ی دیگرونه ،دو دو تا چهار تا کردن عیوبشونه
6. این روزها همین روزهای بی نشون سرمو پایین میندازمو به تموم کوچه پس کوچه های شهر سرک میکشم و از پشت خنجر میزنم
7. این روزها درست همین روزهای پر اندوه .....
8. کسی فریاد زد (تولدت مبارک )
9. به دنیای بزرگترها خوش اومدی
جشنواره در دو بخش همنوازی(صبح ها ساعت ۹ ) و تکنوازی (ساعت ۱۶ ) در حال برگزاریه.
سال نومبارک بااومدن هر بهار یکسال از عمرمون کاسته میشه و به تجربیاتمون افزوده .
بهترین روزها مسلما روزهای هستن که وقتی به پشت سرمون نگاه میکنیم جایی واسه حسرت خوردن و اه کشیدن نداشته باشیم .
با ارزوی بهترین لحظه ها واسه همه ی دوستان .
*مرسی بابت نظرات قبلی .متاسفانه این وبلاگ به یه مخروبه تبدیل شده ...


