+
نوشته شده در ساعت   توسط صبور
هیچ بوده ام
به جانب هیچ رفته ام
روزگاری رویا های عجیب دیده ام
آ دم ها و پرندگانی که به الفاظی غریب سخن می گفتند
بارانی که بر سر سنگ ها می بارید
و کسانی از رازی سخن می گفتند
و پرنده ی بی صدایی که ساده ترین طعامش من بودم
منتظرم ایستاده بود.
"باغبان جهنم" شمس لنگرودی
+
نوشته شده در ساعت   توسط صبور
|


